ناصر الدين شاه قاجار
54
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
زيادى دارد كه هرچه نگاه ميكرديم آبادى روى آبادى بود بمسافت دو فرسنگ از اينجا كوير نمكى پيدا بود كه بعضى از جاهاى كوير هم نمك داشت در وسطهاى كوير آبى بنظرمان آمد به قدر يكى از درياچههاى كوير قم دوربين انداخته ديديم مثل اينكه در صحرا چادرهاى پوش قلندرى زده باشند از دور سفيديهاى متعدّد پيدا بود بعد پرسيديم معلوم شد آنها نمك است كه بيرون آورده جابجا تلّ كردهاند نمك اينجا خيلى معطّر و جونست و بسلطانآباد و اطراف عراق همه جا مىبرند دهات ملكآباد و موتآباد و احمد آباد كنار ايندرياچه واقعند اين جلگه آنچه به نظر ميآيد يا زراعت است يا بوته و سبزهء خود روى خيلى منظر خوبى دارد امّا هوا چون خيلى گرم بود شخص ميل بتفرّج صحرا نميكرد قريهء اميرآباد هم كه ده سال است صمصام الملكآباد كرده و به قدر نيم فرسنگ از اينجا دور بود قريهء آبادى است و قلعه معتبرى دارد كه از طرف مقابل نمايان بود پسر رعيّتى در اينجا پيدا شد كه يك بچّه آهوى بزرگى را زنده گرفته براى ما آورده بود فرموديم از كجا گرفتى عرض كرد اينجا خفته بود افتادم رويش گرفتم خيلى پسر بامزهء بود گفتيم آهو را در آبدارخانه نگاه داشته بعد رها كنند برود در بين نهار بوديم كه يك دفعه قال و مقال شده گفتند آهو در رفت برخاسته نگاه كرديم ديديم برّه آهو فرار كرده و از بغلهء كوه با كمال سرعت ميدود بعد از نهار پياده آمديم تا پائين كوه و سوار كالسكه شده رانديم